يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.
سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
هيچ اتفاقی نيفتاد!
در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.
چيزی که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن، راهی بود که خدا برای ترشح مايعاتی از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.
گاهی اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگی نياز داريم.
اگر خدا اجازه می داد که بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافی قوی نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.
اگه فکر میکنید که آدم مثبتی هستید ولی مردم بد برداشت می کنند
اگه تلاشتون رو کردید ولی هنوز نتیجه نگرفتین
اگه مجموعه تون اونجور که باید و شاید کار نمیکنه
اگه همه ی دوروبریاتون منفی میدن . . .
شاید این و تلاشهاتون راهیه تا تجربه ی لازم واسه موفقیت های بزرگ آیندتون رو بدست بیارین .
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 22:52  توسط نیلوفر
|
حيوانات زير را به ترتيب دلخواه بنويسيد
گاو-پلنگ-گوسفند-اسب-خوک
کلمه هاي زير را در يک کلمه تشريح کنيد
سگ-گربه-موش-قهوه-دريا
5نفرمهم درزندگي خودنام ببريد و به هر کدام يکي از رنگ هاي زير را اختصاص دهيد
زرد-نارنجي-قرمز-سفيد-سبز
يک عدد از 0تا20 انتخاب کنيد
پاسخ تست
ترتيت حيواناتي که نوشته ايد نشان دهنده ميزان اهميت شما به مسائل زير است
گاو:پيشرفت
پلنگ:غرور و افتخار
گوسفند:عشق
اسب:خانواده
خوک:پول
توصيف سگ:شخصيت شما
توصيف گربه:شخصيت شريک زندگي شما
توصيف موش:شخصيت دشمن شما
توصيف قهوه:نشان دهنده ميل جنسي شما
توصيف دريا:زندگي شخصي
رنگ هايي که به افراد نصبت داده ايد احساس شما به آن ها را نشان مي دهد
زرد:هرگز فراموشش نمي کنيد
نارنجي:شما او را دوست واقعي خود مي دانيد
قرمز: او را واقعا دوست مي داريد
|
سفيد: روح دوم شماست سبز:کسي که در لحضات حساس زندگي او را به خاطر داريد
اعداد نشان دهنده ي روند زندگي شما 0تا4:زندگي به تدريج و آرامي پيش ميرود 5تا9:زندگيتان برابر علاقه شما رشد خواهد کرد 10تا14:شما واقعه غير منتظره اي خواهيد داشت |
15تا20:ارزوهاي شما محقق خواهد شد
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 23:16  توسط نیلوفر
|
دنیا را اقیانوسی فرض کن...
که امواج متلاطم آن تو را به غرق شدن تهدید می کنند
اگر آرام و سر شار از عشق وایمان به خدا باشی امواج
آرام خواهند گرفت....
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 22:21  توسط نیلوفر
|
ای همه ی بود و نبودم ، ای همه ی وجودم
چندگاهی می شد که شاید ، شایسته ، به یادت نبودم
زار و نزار و بی پناهم ، جز درگهت جایی ندارم
من عاشق آن روز سختم ، تا غرق در یاد تو هستم
دریاب این تنهای خسته ، جز لطف تو ، بر هیچ امیدی نبسته
یارب مدد کن تا توکل بر تو دارم
بر ملک و دارایی دنیا دل ندارم
لطف و کرم ، مهر و عطوفت از تو آید
ثروت مرا هم عشق و هم عفو تو باید
+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 20:12  توسط نیلوفر
|
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 20:20  توسط نیلوفر
|
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ می گه:
اولین بار وقتی به دنیات میاره....
دومین بار وقتی عاشقت می کنه....
سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا
بفهمی همش خواب بود و بس...
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 13:3  توسط نیلوفر
|
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 13:28  توسط نیلوفر
|
باز دلم گرفته گریم اختیاری نیست
آخه جز گریه منو کاری نیست
یه عمری از محبت بی نصیبم ای خدا
آخه من غریبم ای خدا
کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم
از این دنیای شیرین فقط سختی کشیدیم
کدوم بخت کدوم شانس ما که شانسی نداریم
هی پشت سر هم همش بد میاریم
ما خون جگر خوردیم سوختیم وساختیم
به جرم زنده بودن همه هستی رو باختیم
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:49  توسط نیلوفر
|
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
ازهمان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیاهی پر از آدم شد و این اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ایدریغ
آدمیت برنگشت
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 19:42  توسط نیلوفر
|
امروز روز تولد وبلاگمه.وبلاگی که قراره از این به بعد دوستم باشه دوستی که میخوام تنهایی هامو باهاش قسمت کنم.
امیدوارم بقیه دوستام هم به من و دوست جدیدم سر بزنن و ما روتنها نذارن.به امید دیدار...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:27  توسط نیلوفر
|